یا صاحب الزمان ادرکنی... بسم الله الرحمن الرحیم اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه اللهم صل علی محمد و آل محمد http://binazirestan.mihanblog.com 2018-10-14T11:54:39+01:00 text/html 2014-03-19T10:38:55+01:00 binazirestan.mihanblog.com محمدرضا دانشجویان خارجی و شهدا / خستگی راه اردوی راهیان نور ارزشش را داشت/ مردم ایران باید قدردان خون شهیدان باشند http://binazirestan.mihanblog.com/post/108 <p style="margin: 4px 0px; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 20px; text-align: justify;">به گزارش خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» از قزوین، اردوهای راهیان نور سال 92 دانشگاه های استان قزوین با حضور دانشجویان خارجی دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) حال و هوای دیگری پیدا کرده بود.<br>&nbsp;<br>این دانشجویان که از حال و هوای این مناطق بی خبر بودند، با حضور در این مناطق&nbsp; و استشمام بوی شهدا حس غریبی پیدا کرده بودند و حتی دیده می شد که بعضی از آنها کفش های خود را در آورده و با پای خود خاک ها را لمس می کردند و غرق در نشاط معنوی بودند.<br>&nbsp;<br>مردی با پوستی به رنگ سیاه اما با دلی سفید به نام محمدحسین که از کشور سودان به ایران آمده بود می گوید: من در رشته علوم سیاسی دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) تحصیل می کنم.<br>&nbsp;<br>محمدحسین از دلایل آمدنش به اردوی راهیان نور سخن می گوید: دعوت دوستانم مرا به اردوی راهیان نور آورد، ولی وقتی در این مناطق حضور یافتم با خود گفتم که حتی لحظه ای حضور در این مناطق، ارزش این همه خستگی راه را دارد.<br>&nbsp;<br>وی در ادامه گفت: بهترین خاطره من در این سفر زیارت قبور شهدای گمنام بود که بهترین احساس را در آنجا داشتم که غیر قابل وصف است.<br>&nbsp;<br>این دانشجو تاکید کرد:&nbsp; دیدن این مناطق برای ما و دوستانمان تجربه بسیار خوبی بود و از خاطرات جنگ ایران و عراق بعثی و دیدن موزه های شهر خرمشهر چیزهای زیادی یاد گرفتیم.<br>&nbsp;</p><p style="margin: 4px 0px; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 20px; text-align: justify;"><strong>شهید آوینی، تنها شهیدی بود که با آن آشنا بودم</strong><br><br>وی گفت: شهید مرتضی آوینی تنها شهیدی است که با او آشنا بودم و می دانم او مستند ساز بوده است و در فکه شهید شده است.<br>&nbsp;<br>محمدحسین ادامه داد: سال بعد هم حتما می آیم، به خاطر اینکه فضای خوبی دارد. در کشور ما مناطقی مثل اینجا&nbsp; هست، اما چنین تاثیرگذاری ندارد و ارزش افرادی که شما آنها را در اینجا شهید می شناسید، در بین مردم کشور ما وجود ندارد.<br>&nbsp;<br><strong>می خواستم ببینم همانگونه که می گویند هست، که دیدم حقیقت دارد<br></strong>&nbsp;<br>محمد رضا نظری از کشور افغانستان نیز گفت: با دیدن مناطق جنگی فهمیدم آن چیزی که راویان می گفتند، حقیقت دارد&nbsp; و این رفاهی که در این زمان هست و ما دانشجویان خارجی هم از آن استفاده می کنیم، بانی آن شهدا هستند.<br>&nbsp;<br>دانشجوی رشته روابط بین الملل دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) ادامه داد: من با مناطق جنگی تقریبا&nbsp; آشنایی داشتم و به همین خاطر می خواستم از نزدیک ببینم که آنها در چه شرایطی بوده اند و الان چه شرایطی هست و جنگ چگونه صورت گرفته است و نسبت به آن چیز هایی گه گفته می شود، آیا سنخیتی وجود دارد یا ندارد.<br>&nbsp;<br>وی افزود: در این چند روز، راویان سخنان مختلفی گفتند. درست است که 30سال از آن موقع می گذرد اما آدم احساس می کند که واقعیت دارد و آرامش خاطر در وجودم، نشان از این حقیقت دارد.<br>&nbsp;<br>نظری ادامه داد: ما در کشورمان هم جنگ داشتیم،&nbsp; اما این دو غیر قابل قیاس هستند. در کشور ما با حمله شوروی افراد زیادی کشته شدند و ما اینها را شهید می دانیم، اما شهدای ایران معنویت خاصی دارند.<br>&nbsp;<br>وی تاکید کرد: بهترین زمان برای من در اینجا دیدن موزه خرمشهر بود که ما را به آن سال ها نزدیک تر کرد؛خرابی و ویرانی هایی که بر اثر جنگ بود، نوعی تداعی حمله شوروی به کشور افغانستان بود و ما نیز چنین شرایطی را احساس کرده ایم.<br>&nbsp;<br>این دانشجو گفت: اکثر ما نسبت به شهدا شناختی نداریم و همین شناخت اندک از طریق تبلیغات است و نیاز است که هم تبلیغات زیادتر شود و هم ما دانشجویان، مطالعات خود را افزایش دهیم تا با افزایش شناخت، نوعی تعلق خاطر و انس و همرنگی با شهدا به وجود بیاید.&nbsp;<br>&nbsp;<br>&nbsp;وی خاطرنشان کرد: اگر فرصت پیش آید دوباره می آیم چون علاقه خاصی به اینجا پیدا کرده ام.<br>&nbsp;<br><strong>بانی رفاه امروز، شهدا هستند</strong><br>&nbsp;</p><p style="margin: 4px 0px; font-family: Tahoma; font-size: 12px; line-height: 20px; text-align: justify;">نظری گفت: مردم ایران باید قدردان خون شهیدان باشند، آن چیزی که من در مورد این عزیزان شنیده ام جایگاه والایی دارند و این نباید فراموش شود که آنها با چه انگیزهایی به شهادت رسیده اند و این ها برای یک کشور یک سرمایه است و توصیه من برای دوستان این است که قدردان اینها باشند، چون بانی این رفاه شهدا هستند.<br>&nbsp;<br>وی در پایان بیان کرد: یکی از اقوام ما در این جنگ بوده&nbsp; و شهید شده است و این مایه افتخار ماست که ما هم در این جنگ تحمیلی سهیم بوده ایم.</p> text/html 2013-09-06T20:13:55+01:00 binazirestan.mihanblog.com محمدرضا درباره حضرت معصومه(س) چه کتابی بخوانیم؟ http://binazirestan.mihanblog.com/post/107 <p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;">به گزارش&nbsp;<strong>خبرگزاری شبستان،&nbsp;</strong>همزمان سالگرد میلاد حضرت معصومه(س) آشنایی با سیره اخلاقی و زندگی این بزرگوار همواره راه گشا بوده و مطالعه کتاب هایی پیرامون زندگی ایشان لازم و ضروری است از این رو به معرفی برخی از آثار تآلیف شده درباره شخصیت این مقام والا پرداخته ایم.</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;">از مهمترین کتاب‌هایی که درباره شخصیت و کرامات این بانوی بزرگوار در سه دهه اخیر منتشر شده‌اند، می‌توان کتاب‌های زیر&nbsp; همراه با نام نویسنده ناشر و سال انتشار را نام برد:</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>زیارة کریمه اهل‌البیت علیه‌السلام</strong>&nbsp;(به زبان عربی)/ شیخ محسن آل عصفور بحرانی/ قم/ 1363</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>معصومه قم</strong>/ آیت‌اللّه‏ سید تقی طباطبایی قمی/ انتشارات مفید/ 1365</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>زندگی و کرامات حضرت معصومه(سلام الله علیها)&nbsp;</strong>احمد بانپور/ نشر الف/ 1374</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>فروغی از کوثر؛ حضرت فاطمه معصومه/</strong>الیاس محمدبیگی/ امور فرهنگی آستانه مقدسه/ 1375</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>نگاهی به زندگانی حضرت معصومه(سلام اللّه‏ علیها)&nbsp;</strong>غلامرضا حیدری ابهری/ انتشارات زائر/ 1375</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>حضرت معصومه (س) و شهر قم</strong>/ محمد حکیمی/ سازمان تبلیغات اسلامی/ 1376</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>آینه عصمت؛ مجموعه اشعاری درباره حضرت معصومه(سلام اللّه علیها)/</strong>&nbsp;محمود شاهرخی و عباس مشفق کاشانی/ انتشارات اسوه/ 1376</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>حیاة فاطمةالمعصومة(علیهاالسلام) /</strong>&nbsp;عبد الهادی شهرستانی/ قم/ 1376</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>زیارت نامه حضرت امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س)&nbsp;</strong>/ محمدتقی دیباجی / ائمه (ع) / 1381</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>کرامات حضرت فاطمه معصومه(س)/&nbsp;</strong>سیدعلی حسینی قمی/ نبوغ/ 1381</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>کرامات و زیارت نامه حضرت معصومه(س)/</strong>&nbsp;محسن آشتیانی/ زهیر/ 1381</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>تاریخچه قم و زندگینامه حضرت معصومه(س) /</strong>&nbsp;محمد محمدی اشتهاردی /گلستان ادب / 1382</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>زیارتنامه حضرت معصومه(س)/&nbsp;</strong>مهدی الهی قمشه ای، محمدهادی اشرفی / انفال / 1382</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>نگاهی به زندگانی حضرت فاطمه معصومه(س)/&nbsp;</strong>غلامرضا حیدری ابهری، بشیر خزامی پور (مترجم)، رسول سیف (مترجم)/ زائر/ 1383</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>زندگانی حضرت معصومه(س) و تاریخ قم</strong>/ سیدمهدی صحفی/ صحفی / 1384</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>دعای ندبه به انضمام زیارت حضرت معصومه(س)</strong>/ عباس نادری (خطاط) / پاد/ 1384</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه(س)/&nbsp;</strong>سیدعلیرضا سیدکباری/ آستان مقدسه حضرت معصومه (س) / 1384</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>فاطمه معصومه(س) و تاریخ و فرهنگ قم</strong>/ علی صدرایی خویی/ آستان مقدسه حضرت معصومه(س) / 1384</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>عنایات معصومیه (از زبان خادمین آستانه مقدسه حضرت معصومه علیهما السلام)/</strong>محمدعلی زینی وند، رضا شیخ محمدی (ویراستار)/ آستان مقدسه حضرت معصومه (س)/ 1384</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>مشک فشان؛ اشعار آیات و علمای حوزه علمیه در مدح و منقبت حضرت فاطمه معصومه(س)/&nbsp;</strong>مهدی محمدبیگی (گردآورنده)/ آستان مقدسه حضرت معصومه (س) / 1384</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>حضرت معصومه (س) فاطمه دوم؛ پیشینه قم، حوزه علمیه، زندگی حضرت معصومه (س) جمکران و امام زادگان .../&nbsp;</strong>محمد محمدی اشتهاردی / اخلاق / 1384</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>تاریخ متولیان آستانه مقدسه حضرت معصومه علیها السلام /&nbsp;</strong>محمد علی محمدی / زائر/ 1384</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>ستایشگران کوثر قم؛ اشعار و مدایح در منقبت حضرت معصومه(س)/&nbsp;</strong>منوچهر حقگو (گردآورنده)/ آستان مقدسه حضرت معصومه (س) / 1384</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>چهل حدیث قم و حضرت معصومه(س)&nbsp;</strong>/ محمود شریفی/ معروف / 1385</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>شرح حدیث عرض دین حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)</strong>/ لطف الله صافی گلپایگانی/ آستان مقدسه حضرت معصومه (س) / 1385</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>شفیعه محشر؛ زندگینامه و زیارتنامه حضرت معصومه(س)/&nbsp;</strong>حبیب الله تقیان/ حسنین / 1385</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>مروارید کویر؛ حضرت فاطمه معصومه</strong>/ مهدی وحیدی صدر، فرشته منعمی (نقاش)/ براق / 1385</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>بوستان معصومه(س)&nbsp;</strong>/ مرتضی عبدالوهابی/ آستان مقدسه حضرت معصومه (س) / 1385</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>آئین مستان؛ ویژه ایام فاطمیه و شهادت حضرت معصومه(س)&nbsp;</strong>/ مهدی نوری (شاعر)/ مشهور/ 1386</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>حضرت معصومه(س) چشمه جوشان کوثر</strong>/ محمد محمدی اشتهاردی / مطهر / 1386</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>عمه سادات؛ زندگی حضرت معصومه(س)/&nbsp;</strong>سیدابوالقاسم حمیدی/ مسجد مقدس جمکران / 1386</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>حضرت معصومه (س) اور شهر مقدس قم</strong>/ نثاراحمد زین پوری/ انصاریان/ 1386</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>حضرت معصومه(س) و شهر قم</strong>/ سیدمحمد حکیمی/ دفتر نشر فرهنگ اسلامی / 1387</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>فروغی از کوثر؛ زندگینامه حضرت فاطمه معصومه(س)</strong>/ الیاس محمدبیگی/ آستان مقدسه حضرت معصومه(س)/ زائر / 1387</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;">&nbsp;</p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><strong>مهتاب اهل بیت(س)؛ سیری در زندگی حضرت معصومه(س) /</strong>سیدحسین اسحاقی / خادم الرضا(ع) / 1387 حضرت معصومه(سلام الله علیها) رضا علی نیا، حکیمه شریفی (تصویرگر)/ براق / 1387.</span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><br></span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma; text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, geneva, sans-serif;"><span style="font-size: 12px;"><br></span></span></p><p style="color: rgb(51, 51, 51); text-align: right;"><font face="tahoma, geneva, sans-serif"><span style="font-size: 12px;">منبع:&nbsp;</span></font><a href="http://masoumeh.rasekhoonblog.com/" target="_blank" title="وبلاگ کریمه اهل بیت">وبلاگ کریمه اهل بیت</a></p> text/html 2013-07-08T20:25:12+01:00 binazirestan.mihanblog.com محمدرضا زندگی ساده سیدعلی، زندگی مقام معظم رهبری به روایت آشنایان http://binazirestan.mihanblog.com/post/106 <p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">آنچه در پی می‌آید گزیده‌ای است از اظهارنظرهای شخصیت‌های مختلف دربارة زندگی رهبر انقلاب. كسی كه پیشتر در خصوص سال‌های آغازین زندگی‌اش این چنین تعریف می‌كرد: «پدرم روحانی معروفی بود اما خیلی پارسا و گوشه گیر... زندگی ما به سختی می‌گذشت. من یادم هست شب‌هایی اتفاق می‌افتاد كه در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت برای ما شام تهیه می‌كرد و... آن شام هم نان و كشمش بود.»</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;"><b>حجت‌الاسلام سیدعلی اكبری:</b></p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">«ما زمانی خدمت ایشان رفتیم و از آقا درخواست نمودیم تا اجازه بفرمایند از داخل منزل‌شان و وضیعت زندگی‌شان فیلم‌برداری كنیم، تا مردم وضیعت زندگی رهبر خود را ببینند و بفهمند كه ایشان چگونه زندگی می‌كنند. آقا فرمودند: اگر شما بخواهید زندگی مرا نشان بدهید می‌ترسم خیلی‌ها باور نكنند.»</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;"><b>سردار سیدرحیم صفوی:</b></p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">«روزی كه در منزل مقام رهبری، در خدمت ایشان بودم، بحث قدری به طول انجامید و نزدیك مغرب شد. پس از نماز، معظم‌له با مهربانی به من فرمودند: آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید. بنده در عین حال كه این را توفیقی می‌دانستم، خدمت‌شان عرض كردم: اسباب زحمت می‌شود. مقام معظم رهبری فرمودند: نه، بمانید؛ هرچه هست با هم می‌خوریم. وقتی‌كه سفره را گشودند و شام را آوردند، دیدم شام چیزی جز املت ساده نیست.»</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;"><b>حجت‌الاسلام و المسلمین محمدی گلپایگانی:</b></p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">«با اینكه مقام معظم رهبری می‌توانند از همة امكانات مادی بهره‌مند شوند، سطح زندگی خصوصی ایشان از سطح زندگی یك شهروند معمولی پایین‌تر است. معظم‌لَه علاوه بر این كه از یك زندگی معمولی سطح پایین بهره می‌برند، دائماً به مسوولان سفارش می‌كنند:مواظب زندگی خود باشید. اسراف نكنید. آیت‌الله خامنه‌ای معتقدند كه مردم را باید عملاً به ساده‌زیستی دعوت نمود. خودشان در صف مقدم این دعوت هستند. ایشان در مناسبت‌های خاصی كه برنامه خواندن صیغة عقد دارند، قبل از اجرای عقد، حدود یك ربع، عروس و داماد و خانواده‌های آن‌ها را به رعایت صرفه‌جویی دعوت می‌نمایند و می‌فرمایند:خرج‌های گزاف نداشته باشید؛ تشریفات و ریخت و پاش نداشته باشید. خود آقا هم در زندگی خصوصی‌شان، دقیقاً همین طور عمل می‌كنند. معظم‌له نه حقوق از جایی دریافت می‌كنند و نه از وجوهاتی كه از اطراف و اكناف خدمت ایشان می‌آید، برای زندگی شخصی خود استفاده می‌كنند. زندگی ایشان از طریق هدایا و نذوراتی است كه علاقه‌مندان و ارادتمندان معظم لَه تقدیم می‌كنند. فرزندان آقا هم همین طور زندگی می‌كنند و همین سادگی و ساده‌زیستی را دارند.»</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;"><b>دكتر غلام‌علی حداد عادل:</b></p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">«در اوایل ریاست جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای، یك شب دیداری با ایشان داشتم. صحبت به درازا كشید، معظم لَه فرمودند: شام پیش ما بمان. من از این دعوت خوشحال شدم؛ زیرا می‌توانستم مدتی بیش‌تر در خدمت ایشان باشم. آقا فرمودند: من نمی‌دانم شام چی داریم یا اصلاً به اندازه ما دونفر شام هست یا نه؟ به هر حال، هرچه باشد با هم می‌خوریم. از همان دفتر كار به منزل تلفن زدند و با خانواده صحبت كردند و گفتند: خانم، شام چی داریم؟ فلانی پیش ماست و من گفته‌ام كه هر چه باشد با هم می‌خوریم. از جواب‌های آیت‌الله خامنه‌ای، احساس كردم كه در منزل به اندازه یك نفر شام كنار گذاشته‌اند. آقا فرمودند: عیبی نداره! هر چه هست برای ما بفرستید، قدری هم پنیر و ماست همراهش كنید. پس از گذشت حدود یك ربع، یك بشقاب برنج ساده با یك كاسه كوچك خورشت معمولی خیلی متوسط و مختصر آوردند. قدری هم شاید نان و پنیر و ماست همراه آن بود. آن‌ها را نصف كردیم و با هم خوردیم. من در دلم و بعدها به زبانم، هزار مرتبه خداوند را به سبب نعمت انقلاب اسلامی شكر كردم كه چنین تحولی در كشور ایجاد كرد. در دستگاه طاغوت ـ در قبل از انقلاب ـ چه جاه و جلال و تجمل و اسراف و تبذیری وجود داشت و امروز رییس‌جمهور چه ساده زندگی می‌كند.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">زندگی آیت‌الله خامنه‌ای هنوز هم همین‌طور است. روش ایشان در زندگی عوض نشده است. اگر معظم‌له مردم را به صرفه‌جویی دعوت می‌كنند، خودشان قبل از مردم به صرفه‌جویی عمل می‌نمایند.»</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;"><b>آیت‌الله مصباح یزدی:</b></p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">«مصرف گوشت خانة آیت‌الله خامنه‌ای در زمان ریاست‌جمهوری تنها از طریق كوپن بود. ایشان در آن زمان به من فرمودند: من تاكنون غیر از همان گوشت كوپنی كه به همه مردم داده می‌شود گوشت دیگری از بازار نخریده‌ام. امروز هم زندگی ایشان مثل زندگی مردم محروم و مستضعف است.»</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;"><b>سردار شهید نورعلی شوشتری:</b></p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">«مقداری زیلو در خانه مقام معظم رهبری بود. آن‌ها را جمع كردیم و فروختیم و یك مقدار هم پول از مال شخصی خودم روی آن‌ها گذاشتم. تا به جای آن زیلوها، برای منزل آقا فرشی تهیه كنیم. وقتی زیلوها را عوض كردیم و فرش‌ها را پهن نمودیم، آقا تشریف آوردند و فرمودند: این‌ها دیگر چیست؟ گفتم: زیلوها را عوض كردیم. فرمودند: اشتباه كردید كه عوض نمودید. بروید همان زیلوها را بیاورید. اصرار را بی‌فایده دیدم و با هزار مكافات رفتم و زیلوها را پیدا كردم و توی خانه انداختم. زیلوهایی كه واقعاً به آن‌ها نگاه می‌كردی، می‌دیدی كه نخ‌شان در آمده و ساییده شده‌اند.»</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;"><b>آیت‌الله سیدمحمودهاشمی شاهرودی:</b></p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">«زندگی شخصی آقا از سادگی و سلامت خاصی برخوردار است. این سادگی به زندگی نزدیكان ایشان نیز سرایت كرده است. آقا و فرزندانش اهل تجملات نیستند. همین اعتقاد آنان را از سوءاستفاده از مقام و موقعیت بازداشته است. من این سادگی را در منزل ایشان به تماشا نشستم. روزی معظم‌له مرا به كتابخانه خود دعوت كردند، من در آنجا یك میز ساده و قدیمی دیدم. در كنار میز نیز یك صندلی كهنه بود. آن میز و صندلی مربوط به قبل از انقلاب بود. مقام معظم رهبری در كتابخانة سادة خود هنوز از همان میز و صندلی استفاده می‌كنند.»</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;"><b>سید علی‌اكبر طاهایی:</b></p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">«من در آن زمان نمایندة مجلس شورای اسلامی بودم. همسرم یكی از بچه‌ها را نزد پزشك برد و در مطب دكتر، همسر مقام معظم رهبری را ملاقات كرد. ایشان نیز یكی از فرزندان خود را برای مداوا به آنجا آورده بودند. كسی نمی‌دانست كه ایشان كیست! چون نوبت به همسر آقا رسید؛ به اتاق پزشك مراجعه كردند. دكتر پس از معالجه فرزند مقام معظم رهبری گفت: برای مداوای فرزندتان روزی یك لیوان لعاب برنج به او بدهید. همسر مقام معظم رهبری گفت: ما چنین امكاناتی را نداریم. پزشك كه ایشان را نمی‌شناخت عصبانی شد و گفت: مگر امكان دارد در خانه‌ای برنج نباشد؟ همسر مقام‌معظم‌رهبری فرمود: آقای ما اجازه نمی‌دهد كه در خانه، غیر از برنج كوپنی استفاده كنیم و آن هم كفاف خوراك ما را بیش از یك‌بار در هفته نمی‌دهد.»</p><p class="matn" style="direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px; text-align: justify;"></p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;"><b>حجت‌‌الاسلام مسیح مهاجری:</b></p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">در زمان ریاست جمهوری حضرت آقا، روزی در دفتر كارشان بودند كه تلفن زنگ می‌زند، مادر ایشان پشت خط بوده‌اند، وقتی حضرت آقا گوشی را برمی‌دارند، با خندة مادرشان روبه‌رو می‌شوند. علت را كه جویا می‌شوند، مادرشان می‌گوید: چند روزی است در خانه هیچ نداریم، پدرت هم پولی ندارد خنده ایشان برای پول و غذا نداشتنِ پدر و مادر یك رئیس‌جمهور بود.</p><p class="matn" style="direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px; text-align: justify;"></p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;"><b>حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعلی‌اصغر باقی‌زاده:</b></p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">«زمانی كه مقام معظم رهبری در ایرانشهر تبعید بودند، در ساختمانی كه یك اتاق و یك آشپزخانه داشت زندگی می‌كردند. همین مكان كوچك هر روز پذیرای تعداد زیادی از مهمانانی بود كه از راه‌های دور و نزدیك به آن جا می‌آمدند. من هم توفیق داشتم كه در آن روزها به دیدن ایشان بروم. چون به ایرانشهر رفتم و آقا را زیارت كردم، دیدم كه تك و تنهایند و كسی كمك كار ایشان نیست. تصمیم گرفتم چند روز در آنجا بمانم و به معظم‌له كمك كنم. در تمام روزهایی كه من در محضر آقا بودم، غذای ایشان و مهمان‌ها سیب‌زمینی، نیمرو و تخم مرغ آب‌پز بود.»</p><p class="matn" style="direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px; text-align: justify;"></p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;"><b>حجت‌الاسلام راشد یزدی:</b></p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">من از افتخاراتم این است كه هشت ماه در جایی كه آقا تبعید بودند، به آنجا تبعید شدم. در آنجا ایشان به من درس می‌داد. یك‌بار به اتفاق ایشان مشغول بحث بودیم كه دو نفر عالم در زدند و خواستند وارد شوند. قرار شد به مدت بیست دقیقه، آقا این بحث را تمام كند و بعد با آن بزرگوران سخن بگوید. در این مدت آن دو بزرگوار مبهوت استدلالات ایشان شدند و بعد چندین مرتبه تقدیر كردند.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">آن‌موقع، برای ایشان هدیه می‌آوردند و آقا نمی‌پذیرفتند. یك‌بار به ایشان گفتم با این نپذیرفتن‌ها باعث می‌شوید كه ما هم به خاطر شما بسوزیم.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">در قبل از تبعید این‌گونه بودند، الان هم همین گونه‌اند. ایشان از سهم امام، خمس و ... استفاده نمی‌كنند. تمام ما‌یملك این مرد یك خانه گلی در مشهد بود و بعد آن را فروخت و با كمی قرض خانه‌ای در خیابان ایران خرید. پاسدارانی كه خانه ندارند، برای مدتی در آن زندگی می‌كنند.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">یك‌بار به ایشان گفتم نرفته‌اید دیدن خانواده شهدا؟ ایشان گفتند: «چند وقت پیش دیدن یكی از خانواده‌های شهدا در شهرری رفتم. پدر شهید بعد از خوش‌آمدگویی به من گفت: خواهشی دارم كه نباید نه بگویید. گفتم: هر كاری از دستم برآید انجام می‌دهم. گفت: من دو پسر دارم كه آن‌ها خانه ندارند، كاری كنید كه آن‌ها صاحب خانه شوند.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">گفتم: من چهار تا پسر دارم، هر چهارتای آن‌ها در خانه‌ای اجاره‌ای زندگی می‌كنند. بعد كه از خانه‌شان بیرون آمدم، گفتم پرس‌وجو كنند كه آیا می‌توانند كرایه و اجاره بدهند، كه به من خبر دادند آن‌ها سوپرماركت دارند و می‌توانند اجاره دهند.»</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">تمام چیزهایی كه به مقام معظم رهبری هدیه داده‌اند، ایشان به موزه حضرت رضا(ع) تقدیم كرده‌اند. هیچ چیزی برای خودشان نگه‌نمی‌دارند.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">چندی قبل به همراه یكی از فرزندان آقا به مراسمی در كیش دعوت شدیم. در برگشت چند دست سرویس كامل ظروف به ما هدیه دادند. بعد از چند روز وقتی به دیدن آقا رفتم ایشان در مورد هدیه گفتند: «نه به درد ما می‌خورد نه به درد مهمان‌های ما» و بعد قرار شد آن را بفروشند و پولش را به فقیران بدهند.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">یك‌بار در مراسمی چند خانواده، به محضر رهبری آمده بودند و با ایشان دیدار داشتند و ما هم حضور داشتیم. حاج ناصر، چایی برای مهمانان آورد. به من كه رسید، گفتم قند برایم ضرر دارد، اگر امكان دارد خرما بیاور. او در نعلبكی خرما گذاشت و برایم آورد. وقتی خرما را به پسر آقا تعارف كردم، پسر حضرت آقا گفتند: من خرما نمی‌خورم؛ خرما برای مهمان آقا است. معلوم نیست جایز باشد من هم از آن‌ها بخورم.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">یك‌بار خانم آقا به كربلا رفته بود، دختران من وقتی به حضور ایشان رسیدند، خانم آقا گفته بود: من از سیزده سالگی خرج سفر كربلا را كنار گذاشتم تا اینكه حالا توانستم یك‌بار كربلا بروم.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">آقای رفیق‌دوست در كنار مصلی یك عمارتی به‌عنوان مقر رهبری ساخت، آقا از آنجا بازدید كردند، ولی نرفتند.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">یكی از آن‌ها به من گفت: به آقا بگو هوای آنجا بهتره و چند دلیل دیگر. وقتی من به حضرت آقا گفتم، آقا فرمود: من یازده سال است اینجا هستم و در این مدت اصلاً احساس هوای بد نكردم، من با بقیة مردم هیچ تفاوتی ندارم. من هم مثل بقیه.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;"><b>حجت الاسلام مروی:</b></p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">ما قبل از انقلاب به منزل ایشان رفت و آمد داشتیم، منزل آقا پاتوق بسیاری از طلاب و دانشجویان بود و ما هم زیاد آنجا می‌رفتیم، من می‌توانم شهادت بدهم منزل ایشان هیچ تفاوتی با قبل از انقلاب نكرده است.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">خود آقا تعریف می‌كردند كه خانوادة ما یك‌وقت رفته بودند منزل برخی از مسئولین دیده بودند دور تا دور اتاق پشتی قالیچه‌ای گذاشته‌اند و بعد می‌فرمودند واقعاً چه لزومی دارد كه خانه پشتی قالیچه‌ای داشته باشد، آیا نمی‌شود با پشتی معمولی زندگی كرد.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">سیزده یا چهارده سال قبل یكی از مسئولین كه می‌خواست آپارتمانی به قیمت 20 میلیون تومان در تهران بخرد و نامه‌ای به من داد كه به دست رهبری برسانم، نامه را كه به آقا دادم نگاهی كردند و گفتند واقعاً نمی‌شود این خانه را ارزان‌تر بخرد، اصلاً چه لزومی دارد منزل بیست میلیون تومانی بگیرد، بعد به من گفتند «می‌ترسم در حكومت و جامعه ما طبقه جدیدی از مرفهین ایجاد شود كه به بیت‌المال هم دست‌اندازی كنند».</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">خود آقا می‌گفتند ما در كل خانه تنها یك فرش دستباف داریم كه جهیزیة همسرم بوده كه نگه داشته‌ایم و بقیة خانه موكت است.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">قبل‌تر دفتر كار رهبری بالا بود و منزل‌شان طبقة پایین، ایشان تعریف می‌كردند «گاهی من ظهر‌ها پایین می‌رفتم تا یك یا دو ساعتی پیش خانواده باشم و كار را هم انجام دهم. به خاطر كمردردی كه دارم گفتم یك مبل دو نفره خریدند و آن را بردند منزل. شب كه رفتم خانه دیدم خانواده مبل را دم در گذاشته‌اند. گفتم برای چی این را گذاشتید دم در خانمم گفت كه آقا زندگی ما تا حالا طلبگی بوده، این هم به زندگی ما نمی‌خورد. توضیح دادم كه این مبل برای كار است كه وقتی خانه هستم بتوانم هم كنار شما باشم هم بتوانم به كارها برسم كه با كلی اصرار خانواده پذیرفتند، ولی گفتند فقط همین یكی را تحمل می‌كنیم نه بیشتر».</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">خانواده ما تعریف می‌كردند در مهمانی‌هایی كه گاهی خانواده آقا هم حضور دارند خانواده رهبری ساده‌ترین لباس‌ها را به تن دارند و ساده‌ترین لباس را همسر آقا می‌پوشند، خود حضرت آقا هم همواره ساده‌ترین لباس‌ها را به تن می‌كنند و سعی می‌كنند لباس‌ها با كمترین قیمت تهیه شود.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">آیت‌الله خامنه‌ای به برخی مسئولین تأكید می‌كردند كه هدایایی كه از خارجی‌ها می‌گیرید و گران‌قیمت است مال بیت‌المال است نه مال خودتان؛ برای مثال به یكی از معاونین وزرا یك بنز گران قیمت هدیه داده شده بود كه آقا گفته بود این‌ها در برابر هدایایی است كه از بیت‌المال می‌برید، پس مال بیت‌المال است، هدایایی را هم كه به خودشان داده می‌شود یا به آستان قدس می‌دهند یا پخش می‌كنند.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">یك‌بار یكی از سران عرب چهار یا پنج عبای گران‌قیمت به آقا داده بود و آقا عباها را به من دادند و گفتند این را ببر قم بفروش از پولش چهارده و یا پانزده عبا بخر بده به طلاب.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">چند سال قبل شب عید فطر دفتر بودیم برای استهلال و كار‌های آن، نماز را به امامت ایشان خواندیم. بعد از نماز گفتند افطار را برویم منزل ما و ما تعارف كردیم كه نه، اگرچه تمایل داشتیم كه برویم. ایشان اصرار كردند كه نه، بیایید منزل ما. ما هم رفتیم، سر سفره چای بود و نان و پنیر و ظرفی حلوا، ما با این غذا‌ها خودمان را سیر نكردیم كه برای غذای اصلی جا داشته باشیم، به اشاره از خادم آقا كه پیرمردی است پرسیدیم خبری هست، گفت: نه، همین غذاست.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">وقتی آقا رفتند این خادم گفت خانواده آقا رفته‌اند مشهد و برای خانه یك ظرف بزرگ حلوا درست كرده‌اند. افطار همین را هر شب می‌خوریم، دربارة سحری پرسیدیم، گفت «هر شب من یك آبگوشتی برای سحر بار می‌گذارم و سحر با آقا می‌خوریم.»</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">مسئول حوزه هنری سازمان تبلیغات، یك‌بار تعریف می‌كرد حدود بیست تا سی جلد كتاب از مجموعه‌هایی را كه جدید منتشر شده برای آقا فرستاده است و ایشان بعد از چند ماه كتاب‌ها را در حالی‌كه برای همة آن‌ها حاشیه نوشته بودند، پس فرستادند.</p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;"><br></p><p class="matn" style="text-align: justify; direction: rtl; font-size: 12px; margin: 7px; line-height: 1.7; text-indent: 20px;">منبع:&nbsp;<a href="http://www.emtedadmags.com/" style="font-size: 11px;">http://www.emtedadmags.com</a></p> text/html 2013-07-08T07:29:36+01:00 binazirestan.mihanblog.com محمدرضا پناهیان در هیئت شهدای گمنام مطرح کرد: http://binazirestan.mihanblog.com/post/105 <span style="color: rgb(24, 9, 166); font-family: 'Times New Roman'; font-size: 16px; font-weight: bold; line-height: 20px; text-align: right;">ماه رمضان، باید برنامه معنوی 24ساعته داشت</span><div><span style="color: rgb(24, 9, 166); font-family: 'Times New Roman'; font-size: 16px; font-weight: bold; line-height: 20px; text-align: right;">سریال ها باشد برای کسانی که فقط به این وسیله سبک زندگی شان در ماه مبارک تغییر می کند</span></div><div><span style="color: rgb(24, 9, 166); font-family: 'Times New Roman'; font-size: 16px; font-weight: bold; line-height: 20px; text-align: right;">گرسنگی آدم را زیبا می کند مثل آیت الله بهجت</span> </div><div><span style="color: rgb(24, 9, 166); font-family: 'Times New Roman'; font-size: 16px; font-weight: bold; line-height: 20px; text-align: right;"><br></span></div><div><div style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;">به گزارش صابرنیوز، حجت الاسلام والمسلمین پناهیان، در آخرین جلسه هیئت شهدای گمنام قبل از ماه مبارک رمضان، درباره ماه مبارک رمضان و سبک زندگی در این ماه و فضائل و برکات ماه مهمانی خداوند، نکاتی ذکر فرمودند که به طور خلاصه در ادامه می آید:</div><div style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;"><br><br>-- برخی چیزها مانند سریال های ماه رمضان، برای کسانی خوب است که فقط به این وسیله سبک زندگی شان در ماه مبارک تغییر می کند. سریال به چه درد شما می خورد؟ <b>ماه رمضان حیف است وقت برای سریال بگذاریم.</b> من هیچ وقت به دوستان صداوسیما نمی گویم سریال پخش نکنید، برخی جز از طریق سریال روزی شان را دریافت نمی کنند، آن ها مثل شما نیستند که در مجالس معنوی شرکت کنند و بهره ببرند، از خواندن قرآن لذت ببرند و ...<br><br>-- ما باید تخیلات چه کسی را مصرف کنیم؟ کلام خدا را کنار بگذاریم و تخیلات یکی مثل خودم را مصرف کنم؟ نمی گویم زندگی را یک وقت به خانواده تنگ کنید و تلویزیون را خاموش کنید، بعضی برنامه های تلویزیون شاید مفید باشد اما باور کنید اگر 24ساعته برنامه معرفتی برای خودتان بریزید، فرصت کم می آورید و حتی فرصت نمی کنید واجب ترین برنامه های تلویزیون که اخبار است را نگاه کنید!<br><br>-- تلویزیون حد وسطی از جامعه را پوشش داده است. ماهواره ای های حرفه ای از آن طرف جذب تلویزون نمی شوند، از این طرف هم باید کسانی باشند که به خاطر هیئت و مسجد و مجالس معنوی جذب تلویزون نشوند.<br><br>-- <b>پای تلویزوین که نمی شود روضه رفت،</b> باید رفت هیئت، باید در جمع هزاران نفری افراد نورانی که به خاطر خدا یک جا جمع شده اند حاضر شد. در بیابان تنها هم بروید مناجات کنید، حال خوشی هم داشته باشید، نور نیست، نیت های نورانی به این افراد نور بخشیده است. حالا که شب های ماه رمضان می شود غرق نور شد، آیا بنشینیم پای تلویزیون؟<br><br>-- سریال را می گذاریم برای بعد که خواستیم سرگرم شویم. ماه رمضان باید کار کرد. <b>اگر حال دعا نداشتیم،&nbsp; می نشینیم در جلسه دعا فکر می کنیم،</b> زور نمی زنیم گریه کنیم، می گویند اگر حال داشتی به جلسه دعا برو، نه خیر! اگر حال داشتیم گریه می کنیم، نداشتیم می نیشینیم فکر می کنیم.<br><br>-- جلسه موفق دعا با جلسه موفق روضه فرق می کند. در جلسه روضه گریه می کنند، ضجه می زنند، ولی جلسه دعا و قرآن آن طور نیست. ما جلسات قرآن درست و حسابی هم به اندازه کافی نداریم.<br><br>-- پیامبر گرامی اسلام آمده بودند و بین جوانان انصار ایستاده بودند، به آن ها فرمودند من آیات آخر سوره زمر را می خوانم هرکدام از شما گریه کرد، به او قول بهشت می دهم. قبول کردند و رسول خدا ایات را خواند و همه گریه کردند جز یک نفر. آن یک نفر گفت یا رسول الله گریه ام نمی آید. حضرت فرمودند دوباره می خوانم اگر گریه ات نیامد خودت را به گریه بزن و حس گریه بگیر. آن جوان بعد از آنکه دوباره آیات خوانده شد، گفت یا رسول الله گریه نکردم اما خودم را به گریه زدم و تباکی کردم. حضرت فرمود بهشت بر تو هم واجب شد.<br><br>-- مردم بنا ندارند در جلسات قرآن گریه کنند. امیدوارم بتوانیم در ماه رمضان جلسات قرآنی تشکیل بدهیم که یک نفر قاری بیاید و قرآن بخواند و مردم گریه کنند.<br><br>-- در زمان جنگ جلساتی در تهران جمعه شب ها داشتیم که خیلی از افراد آن شهید شدند. در آن جلسه ما حرف هایی زده بودیم که بچه ها می آمدند پای رحل قرآن تا گریه کنند. «سید علی اکبر»ی در آن جلسات بود که من را خیلی دوست داشت و در وصیت نامه اش اسم مرا آورده بود و به بقیه سفارش مرا کرده بود. یک بار دم در هیئت او را دیدم و از جبهه هم آمده بود و به علت علاقه زیاد فی مابین می خواستم با او خوش و بشی کنم که گفت ببخشید و رفتیم در جلسه ای 20 نفر پای رحل نشسته بودند و خودشان قرآن می خواندند. او می دانست که وقتی آدم قرآن را می شنود، ایمانش اضافه می شود و می تواند با آن اشک بریزد. ایشان اولین گریه کن پای رحل قرآن بود. بعد از شهادتش این ویژگی خود را داد به شهیدی به اسم «سید مصطفی» و همینطور این ویژگی به ارث می رسید. ما عادتمان شده بود و وقتی می دیدیم کسی گریه می کند می گفتیم ای بابا! این هم می خواهد شهید بشود!؟<br><br>-- در برخی مجالس می بینیم افرادی که حاضر شده اند از خیلی چیزها و از سریال ها و ... بگذرند و بیایند هیئت، به خاطر پری معده بخار از سرشان بلند می شود! <b>بدترین چیز برای عبادت پری معده است.</b> می شود کم کم و در فواصل غذا خورد. غذای زیاد و پرحجم خوردن هم چیزی به بدن نمی رساند.<br><br>-- <b>گرسنگی آدم را زیبا می کند.</b> آیت الله بهجت(ره) ببینید چقدر زیباست؟ اکثرا چیزی نمی خوردند. از آقازاده شان پرسیدم و گفتند اکثرا ایشان روزی یکی دو بار یک ذره نان در چای می زندند و می خوردند. می گفت هفته آخر تقریبا آیت الله بهجت چیزی نخوردند. در روایات هست که اگر می دانستی مرگت چه زمانی است سعی کن خدا را گرسنه ملاقات کنی. ما که مثل آقای بهجت نمی شویم، اما حالا که می خواهیم برویم جلسه قرآن، هیئت، مجلس معنوی و ... رعایت کنیم.<br><br>-- اگر رعایت کنیم، وقتی به دهه اخر می رسیم می شود دهه اعتکاف که پیامبر در این شب ها حتی به خانه هم نمی رفتند! باید بیست شب تلاش کنیم تا دهه آخر به اوج برسیم. متأسفانه دهه آخر جمعیت جلسات کم می شود. معلوم می شود سیم وصل نشده است. اگر سیم وصل شده بود بعد از شب قدر را رها نمی کردیم. کاش جلساتی بود که 20 شب اول تا سحر طول نمی کشید اما دهه آخر تا سحر ادامه پیدا می کرد. می شود با تغییر برنامه زندگی مثلاً با خوابیدن بعدازظهر و ... در این جلسات هم شرکت کرد.<br><br>-- ائمه هدی (علیهم السلام) همگی از امیر مؤمنان علی (ع) نقل کردند که قبل از ماه رمضان بود که پیامبر برای ما خطبه خواند که "ای مردم، همانا ماه خدا به سوی شما آمده است و شما را در برگرفته است، با برکت و رحمت و مغفرت."<br><br>-- در مناجات شعبانیه که از خدا می خواستیم به ما نگاه کند، حالا با روی آوردن ماه رمضان این اتفاق افتاده. هرکدام از موضوعات برکت و رحمت و مغفرت یک دهه به خود اختصاص می دهند. برای چه در ماه رمضان برکت می آید؟ باز خود حضرت توضیح می دهند که "یک لحظه اش را از دست ندهید، کارهای مهمی که می خواهید برکت کند را جمع کنید در ماه رمضان. کار بی خود در ماه رمضان انجام ندهید و یک لحظه اش را از دست ندهید." یکی از کارهای مهم در ماه رمضان اغتنام فرصت است. هرکاری بکنید اثرش چند برابر می شود.<br><br>-- <b>ماه رمضان ماه رحمت است.</b> در این ماه خداوند خیلی با رأفت و رحمت با بندگان خود رفتار می کند، از آن بهره برداری کن. رحمت پروردگار خیلی به درد مناجات می خورد.<br><br>--<b> و ماه مغفرت است.</b> واقعاً خدا می بخشد. این مغفرت کم نیست، خیلی می تواند پاک کند، آن را نباید دست کم گرفت. پیغمبر اکرم با اصحابش که گفتگو می کرد، 25 مرتبه استغفار می کرد. در جلسه مناجات نشستید استغفار کنید، 24 ساعت استغفار کنیم کم می آوریم.<br><br>-- "این ماه بهترین ماه ها نزد خداست و روزهای او برترین روزها و شب هایش بهترین شب هاست و لحظه هایش بهترین لحظه هاست." اینکه پیامبر روز و شب و لحظه های این ماه را جدا جدا هم ذکر می کنند نشان از بزرگی بسیار این ماه دارد.<br><br>--<b> "این شهری است که در آن به مهمانی خدا دعوت می شوید"</b> پیامبر تا حالا می فرمودند که این ماه به شما روی آورده، حالا شما را دعوت کرده، دعوت به ضیافت الهی، معلوم می شود که رحمت و برکت و غفرت برای همه است، بعد از آن یک دعوت هم دارد، در ضیافت چه چیزی غیر از رحمت و برکت و مغفرت می دهند؟ نمی دانم!<br><br>-- <b>"در این ماه از اهل کرامت الهی قرار داده شدید"</b> خدا احترام ویژه ای به بندگان خدا می گذارد. خدا شاهد است اگر ما شعور ویژه ای نسبت به این پیدا کنیم که خدا در این ماه احترام ما را حفظ می کند، ما عوض می شویم.<br><br>-- یک نفر می گفت که من یک بار رفتم خدمت مقام معظم رهبری، ایشان دو بار به احترام من بلند شد، می گفت من نمی دانم چرا آقا آنقدر احترام به من گذاشت، می گفت از آن به بعد خودم را آدم حساب کردم و سعی کردم آدم باشم! حالا امام زمان جلوی تو بلند شود و احترام بگذارد... مشکل ما این است که باور نمی کنیم... پیامبر اکرم دارد با باور این حرف ها را به ما می زند...<br><br>--<b> "نفس های شما در این ماه تسبیح است و خواب شما در این ماه عبادت است" </b>چه کسی وقتی از خواب بیدار می شود، غرق محبت خدا می شود و سجده شکر به خاطر این عبادت به جا می آورد؟ <b>"و اعمالتان در این ماه مقبول است"</b> روضه این عبارت چیست؟ کنار گودی قتلگاه زینب(س) امد و صدا زد "خدا این قربانی را از ما قبول کن"، قبولی عمل خیلی مسأله مهمی است.<br><br>--<b> "دعایتان در این ماه مستجاب است"</b> مراقب باشیم چه دعایی می کنیم؟ "از خدا بخواهید با نیت های صادق و دل های صاف که موفق بدارد شما را به روزه آن و تلاوت کتابش که شقی و بدبخت کسی است که محروم بشوداز غفران خدا در چنین ماه با عظمتی" شقی کسی است که علی بن ابیطالب(ع) را شهید کرد، جنس آدم های شقی این است.<br><br>-- <b>"با تشنگی و گرسنگی خود در ماه رمضان از تشنگی و گرسنگی قیامت یاد کنید"</b> خدا نکند این شاخص باشد، خدا کند توصیه باشد. اگر شاخص باشد که فاجعه است! شاخص یعنی چه؟ اگر توصیه است که انشاءالله سعی خودمان را می کنیم، اما ما تا به حال به یاد گرسنگی و تشنگی روز قیامت نیفتاده ایم که بدن مان بلرزد! گرسنگی قیامت خودش یک عذاب است که آدم باید برایش گریه کند!<br><br>--<b> "صدقه بدهید به فقرا و مساکین خودتان و بزرگانتان را بزگ بدارید و به کوچک ترهای خود رحم کنیم و صله رحم به جا بیاورید"</b> سبک زندگی در ماه رمضان تغییر می کند، این ها توصیه های رسول خداست که عالم برای وجود مقدس او آفریده شده است.<b> </b>"<b>زبان</b> خود را حفظ کنید" حتما در ماه رمضان جور دیگر حرف بزنید تا همه این تفاوت را بفهمند. "<b>چشم هایتان</b> را از چیزهایی که حرام است به آن نگاه کنید ببندید و <b>گوشتان</b> را از چیزهایی که حرام است ببندید و به یتیمان مردم ترحم کنید تا به یتمانتان رحم کنند و از گناهانتان<b> توبه</b> کنید و دستانتان را به هنگام نماز به <b>دعا</b> بلند کنید" در بعضی مسجدها می بینیم که دعا می خوانند ولی دستشان را بالا نمی برند، پیغمبر این موضوع را فرمودند؛ این حداقل به صورت خاص از آداب ماه مبارک رمضان است.<br><br>-- "پس این ساعات بهترین لحظات است که خدا با رحمت به بندگانش نگاه می کند که خدا جواب آنکه با او مناجات می کند را می دهد و پاسخ می دهد به کسی که او را می خواند" در مناجات شعبانیه داشتیم که خدایا وقتی با تو مناجات می کنم جواب مرا بده، حالا این عبارات جواب مناجات شعبانیه است. خوش به حال آن هایی که یک ماه در خانه خدا را می زنند که خدایا جواب ما را بده و بعد ماه رمضان جوابشان را می گیرند! برای بعضی ماه رمضان تازه آغاز کار است. آن کسی که ماه رمضان اجر وی است در اوج رحمت خداست اما ما تازه در آغاز آشنایی با خداییم، چقدر فرق می کند؟<br><br>--<b> "در این ماه به بندگان داده می شود آنگاه که بخواهند و اجابت می شوند آنگاه که دعا کنند... با استغفار بار خود را کم کنید و با طول سجده پشت خودتان را حالی کنید و بدانید که خدا قسم خورده که نمازخوان ها و سجده کنندگان را عذاب نمی کند..."</b><br><br>-- "در این ماه اگر یک نفر را افطار دهید مثل این است که برده ای را آزاد کرده اید" فردی گفت من نمی توانم افطاری بدهم، پامبر فرمود از عذاب خود را نجات بده ولو به ظرفی آب. این ها همه جدی است!<br><br>-- "ای مردم! کسی که اخلاقش را در این ماه بهتر کند جواز عبور از صراط به او داده می شود" طوری بشود که بی دین ها هم از ماه رمضان به علت خوب شدن اخلاق روزه داران خوششان بیاید.</div></div> text/html 2013-06-26T18:21:55+01:00 binazirestan.mihanblog.com محمدرضا آقا سیدعلی اینقدر طلب مرگ نکن! فرج نزدیک است... http://binazirestan.mihanblog.com/post/102 <div style="text-align: justify;"><font size="2">حجت الاسلام دانشمند: اگر من از مظلومیـت رهبر بگـویم شـاید دلتان خـون بشـود، خیلی مظلـومند ایشان.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">این موضوع را من با یک واسطه می گویم. با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا روبروی ضریح، دو به دو با هم بودیم. گفتم از آقا چه خبر؟</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">میگفت ما روزهای دوشنبه، ( این را میگفت و گریه میکرد ) می رویم سرکشی میکنیم به خانواده شهدا. آقا می فرمودند به خانواده شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگـوییم آقا می خواهنـد تشـریف بیاورنـد منـزل و یک سـلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">یکبار رفتیم درب خـانه دو شهـید، من خـودم رفتـم دیدم درب باز اسـت و آب و جارو کـرده اند. درب زدم، مادر شهید آمدند دم درب و گفتند: آقا کو؟</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">گفتم: کدام آقا؟</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">گفت: مقام معظم رهبری کجاست؟</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">گفتم: شما از کجا می دانید؟</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">شروع کرد به گریه کردن، گفت دیشب خواب بچـه هام را دیدم، بچه ها آمدنـد گفتند خوش به حالت، فردا سیـد علی می خواهد بیـاید خانه تان.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">به اینجا که رسید، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">بعد مادر شهید گفت من خواب دیدم که امام هم تشریف آوردند و گفتند فردا آقا سید علی آقا می خواهند بیایند، ما هم تبریک می گوییم. و یک مطلبی هم امام فرمودند و پیغام دادند که من به شما بگویم.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">مقام معظم رهبری فرمودند چه پیغامی؟</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">مادر شهید گفتند: امام فرمودنـد سلام ما را به آقا سیـد علی آقـا برسانید و به ایشان بگویید اینقدر از خدا طلب مرگ نکن! فرج نزدیک است ان شاءالله.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">آقا خیلی گریه کـرد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">حجت الاسلام دانشمند: مظلوم است آقا. یک کاری نکنیم که اگر گره ای نمی توانیم باز کنیم، لااقل گـره بر گـره نیاندازیم.این واقعـاً ظلم اسـت، خدا نمی بخشـد.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">در این دنیا مرکز شیعه فقط ایران است. افغانستان، پاکستان، مصر، عربستان و عراق را ببینید. در ممالک اسلامی کجا شیعه همه کاره است، ایران مرکز شیعه است، دل امام زمان به شما بسته شده و امید امام به شماست.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">خدایا رهبر مظلوم و با کرامت انقلاب را بحق امام زمان محـافظت بفـرمـا.</font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font size="2">منبع:&nbsp;<a href="http://rahbari-khamenei.blogfa.com/">rahbari-khamenei.blogfa.com</a></font></div> text/html 2013-06-26T18:16:53+01:00 binazirestan.mihanblog.com محمدرضا ورود امام زمان اکیدا ممنوع http://binazirestan.mihanblog.com/post/101 <div style="text-align: center;">یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود...</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">برای عروس مهم بود كه چه كسانی حتما در عروسی اش باشند</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">از اینكه داییش سفر بود و به عروسی نمی رسید دلخور بود</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">کاش می آمد ...</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">خیلی از كارت ها مخصوص بودند. مثلا فلان دوست و فلان رئیس ...</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم میكرد كه حتما بیایند</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">اگر نیایید دلخور میشوم</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">دلش می خواست عروسی اش بهترین باشد. همه باشند و خوش بگذرانند</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">تدارک هم دیده بود</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">آهنگ و ارکست هم حتما باید باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!!!؟</div><div style="text-align: center;">&nbsp;&nbsp;</div><div style="text-align: center;">بهترین تالار شهر را آذین بسته ام</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">چند تا از دوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">همان شبی که هزار شب نمیشود</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">همان شبی که همه به هم محرمند</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان شهر محرم میشود</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">آهان یادم آمد. این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">همان شبی که داماد هم آرایش میکند. همه و همه آمدند حتی دایی و</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">اما ..................... کاش امام زمانمان "عج" بود</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">حق پدری دارد بر ما...</div><div style="text-align: center;">&nbsp;&nbsp;</div><div style="text-align: center;">مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</div><div style="text-align: center;">&nbsp;&nbsp;</div><div style="text-align: center;">عروس برایش كارت دعوت نفرستاده بود، اما آقا آمده بود.</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">به تالار كه رسید سر در تالار نوشته بودند:&nbsp;</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">(ورود امام زمان"عج" اكیدا ممنوع!)</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">دورترها ایستاد و گفت: دخترم عروسیت مبارک!&nbsp;</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">ولی ای كاش كاری میكردی تا من هم می توانستم بیایم...</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">(آخه امامان پدر معنوی ما هستن)</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">دخترم من آمدم اما ...</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت</div><div style="text-align: center;">&nbsp;</div><div style="text-align: center;">و برای خوشبختی دختر دعا کرد</div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;">منبع:&nbsp;<a href="http://geyam.blogfa.com/">geyam.blogfa.com</a></div> text/html 2013-06-26T10:09:24+01:00 binazirestan.mihanblog.com محمدرضا یک عقد ساده http://binazirestan.mihanblog.com/post/100 <div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;"><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://www.8pic.ir/images/65358675119508549971.png" alt="کلیپ تصویری قرائت خطبه عقد زوج جوان توسط مقام معظم رهبری"></div><div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><br></span></div><div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">کلیپ تصویری قرائت خطبه عقد زوج جوان توسط مقام معظم رهبری</span></div><div style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><br></span></div><div style="text-align: center;"><a href="http://www.mediafire.com/watch/jkwkq2xelofy5a8/yek_aghd_sade(binazirestan.mihanblog.com).flv" target="_blank" title="کلیپ تصویری قرائت خطبه عقد زوج جوان توسط مقام معظم رهبری"><font color="#3333ff">دانلود</font></a></div><div style="text-align: center;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: center;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">کلیپ صوتی از امام خامنه ای پیرامون ازدواج - اصل قضیه محبت است</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: center;"><a href="http://www.mediafire.com/listen/ta9srf75p7uqk2r/Rahbari_ezdevaj77(binazirestan.mihanblog.com).mp3" target="_blank" title="کلیپ صوتی از امام خامنه ای پیرامون ازدواج - اصل قضیه محبت است"><font color="#3333ff">دانلود</font></a></div> text/html 2013-06-25T02:47:32+01:00 binazirestan.mihanblog.com محمدرضا تغییر رویکرد در قبال غرب برای کاهش فشارها؛ خیالی خوش و تعبیر نشدنی http://binazirestan.mihanblog.com/post/99 <span style="color: rgb(255, 51, 0); font-family: 'Times New Roman', Times, serif; font-size: 20px; font-weight: bold; text-align: center;">غرب با توجه به نتایج انتخابات، از فشارها خواهدکاست؟</span><div><span style="color: rgb(255, 51, 0); font-family: 'Times New Roman', Times, serif; font-size: 20px; font-weight: bold; text-align: center;">آسوشیتدپرس: باید تحریم ها علیه ایران را افزایش داد تا امتیازات واقعی بگیریم</span></div><div><span style="color: rgb(255, 51, 0); font-family: 'Times New Roman', Times, serif; font-size: 20px; font-weight: bold; text-align: center;">رئیس اندیشکده مطالعات خاور نزدیک آمریکا:</span></div><div><span style="color: rgb(255, 51, 0); font-family: 'Times New Roman', Times, serif; font-size: 20px; font-weight: bold; text-align: center;">برای غرب امتیازهایی که روحانی می دهد مهم است نه خود او</span> </div><div><span style="color: rgb(255, 51, 0); font-family: 'Times New Roman', Times, serif; font-size: 20px; font-weight: bold; text-align: center;"><br></span></div><div><p style="line-height: 17px; direction: rtl; font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif;">آمریکا و کشورهای غربی اصرار دارند که ایران جهت گیری خود را در سیاست های کلان تغییر دهند، این گزاره ایست که برخی معتقدند با تحقق آن، رویکرد غرب در مواجهه با ایران نیز تغییر خواهد کرد و مانع تراشیهای این سالها پایان خواهد پذیرفت.&nbsp;</span><span lang="FA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif;">رویکردی که به گمان برخی با اتکا به نتایج انتخابات اخیر ایران می توان آنرا عملیاتی کرد.</span></p><p dir="RTL" class="MsoNormal" style="line-height: 17px; direction: rtl; font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif;">به گزارش رجانیوز، در همین راستا، باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا در گفتگویی با اشاره به انتخابات ایران مدعی شد: در داخل ایران عطشی برای تعامل مثبت‌تری با جامعه جهانی وجود دارد.</span><span lang="FA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif;">فکر می‌کنم که این احتمال هست که ایران تصمیم بگیرند تا پیشنهاد ما برای تعاملی اساسی و با محتوا را بپذیرند.</span></p><p dir="RTL" class="MsoNormal" style="line-height: 17px; direction: rtl; font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"><span lang="FA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma, sans-serif;">اما آیا این همه ماجرا و راهکار پایان یافتن فشارها علیه ایران است؟ رصد تحلیل رسانه های غریبی هلاف این را اثبات میکند و از&nbsp;</span></p></div> text/html 2013-06-24T10:49:34+01:00 binazirestan.mihanblog.com محمدرضا بزرگترین وظیفه‌ى منتظران حضرت ولی‌عصر ارواحنا له‌الفداء http://binazirestan.mihanblog.com/post/98 <b style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; font-size: 12px; line-height: 27px; text-align: justify;">این، آینده‌ى قطعى شماست</b><br style="font-size: 12px; line-height: 27px; text-align: justify;"><span style="font-size: 12px; line-height: 27px; text-align: justify;">ملت ایران به فضل پروردگار، با هدایت الهى، با كمكهاى معنوى غیبى و با ادعیه‌ى زاكیه و هدایتهاى معنوى ولى‌الله‌الاعظم ارواحنافداه خواهد توانست تمدن اسلامى را بار دیگر در عالم سربلند كند و كاخ با عظمت تمدن اسلامى را برافراشته نماید. این، آینده‌ى قطعى شماست.&nbsp;</span><b style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; font-size: 12px; line-height: 27px; text-align: justify;">جوانان، خودشان را براى این </b><span style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; font-size: 12px; line-height: 27px; text-align: justify;"><b>حركت عظیم</b></span><b style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; font-size: 12px; line-height: 27px; text-align: justify;">&nbsp;آماده كنند</b><span style="font-size: 12px; line-height: 27px; text-align: justify;">. نیروهاى مؤمن و مخلص، این را هدف قرار دهند.</span><b style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; font-size: 12px; line-height: 27px; text-align: justify;"><br></b><span style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; font-size: 12px; line-height: 27px; text-align: justify; color: rgb(128, 128, 128);">دیدار ایثارگران 29/05/1376&nbsp;</span> <div><span style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; font-size: 12px; line-height: 27px; text-align: justify; color: rgb(128, 128, 128);"><br></span></div><div><span style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; font-size: 12px; line-height: 27px; text-align: justify; color: rgb(128, 128, 128);"><div style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; color: rgb(0, 0, 0);"><b style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; background-color: transparent;">قبل از فرج، آسایش و راحت‌طلبى و عافیت نیست!</b><br>قبل از دوران مهدى موعود، آسایش و راحت‌طلبى و عافیت نیست. ...قبل از ظهور مهدى موعود، <b>در میدانهاى مجاهدت، انسانهاى پاك امتحان مى‌شوند؛</b> در كوره‌هاى آزمایش وارد مى‌شوند و سربلند بیرون مى‌آیند و جهان به دوران آرمانى و هدفىِ مهدى موعود(ارواحنافداه) روزبه‌روز نزدیكتر مى‌شود؛ این، آن امید بزرگ است؛ لذا روز نیمه‌ى شعبان، روز عید بزرگ است.</div><div style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);"><span style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; background-color: transparent; color: rgb(128, 128, 128);">دیدار با مردم قم 30/11/1370</span></div><div style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);"><span style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; background-color: transparent; color: rgb(128, 128, 128);"><br></span></div><div style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; text-align: right; color: rgb(0, 0, 0);"><span style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; background-color: transparent; color: rgb(128, 128, 128);"><b style="margin: 0px; padding: 0px; outline: 0px; color: rgb(0, 0, 0); text-align: justify;">حقیقت انتظار</b></span></div></span></div> text/html 2013-06-23T14:59:17+01:00 binazirestan.mihanblog.com محمدرضا میلاد حضرت صاحب الزمان (عج) مبارک http://binazirestan.mihanblog.com/post/96 <div><div style="text-align: justify;"><br></div></div><div style="text-align: center;"><font size="2">بیا دوباره پاک کن ز جاده ها غبار را</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">به عاشقان نوید ده رسیدن بهار را</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">تمام لحظه های من فدای یک نگاه تو</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">بیا و پاک کن ز دل حدیث انتظار را</font></div><div style="text-align: center;"><br></div><div style="text-align: center;"><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://www.8pic.ir/images/90787469566525129556.jpg" alt=""></div><div style="text-align: center;"><br></div><font size="2"><div style="text-align: center;">ولادت با سعادت قائم آل محمد (ص) منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) مبارک باد.</div></font> text/html 2013-06-17T13:15:52+01:00 binazirestan.mihanblog.com محمدرضا سخنان مهم دكتر جلیلی در جمع اعضای ستادها، پس از اعلام نتایج انتخابات http://binazirestan.mihanblog.com/post/95 <div class="oneNewsTitle" style="text-align: right; font-weight: bold; color: rgb(255, 51, 0); width: 580px; padding-top: 10px; padding-bottom: 6px;"><font face="times new roman, times, serif" size="5">کار ما تمام نشده است بلکه تازه شروع شده است...</font></div><div class="oneNewsTitle" style="text-align: right; font-weight: bold; color: rgb(255, 51, 0); width: 580px; padding-top: 10px; padding-bottom: 6px;"><font face="times new roman, times, serif" size="5">نباید منتظر چهار سال آینده بود...</font></div><div class="oneNewsTitle" style="text-align: right; font-weight: bold; color: rgb(255, 51, 0); width: 580px; padding-top: 10px; padding-bottom: 6px;"><font face="times new roman, times, serif" size="5">باید در جامعه کار خود را آغاز کنیم...</font></div><p style="line-height: 17px; direction: rtl; font-family: Tahoma; font-size: 13px;"></p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">دكترسعید جلیلی دیشب با حضور در جمع اعضای ستاد انتخاباتی خود به سخنرانی پرداخته و از تلاش های آنها تشكر كرد. &nbsp;</p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">به گزارش رجانیوز ، شب گذشته پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری، جمعی از حامیان دکتر جلیلی در ستاد انتخاباتی وی حاضر شدند تا دکتر جلیلی اولین سخنرانی خود پس از پایان انتخابات را در جمع آنها مطرح کند.&nbsp;</p><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">جلیلی با قرائت آیه مبارکه "ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا و لا تحزنوا" سخنان خود را آغاز کرد و گفت: این آیه ای بود که بر این مبنا ما کارمان را با شما شروع کردیم. این که ربوبیت الهی را مبنای کارمان قرار دهیم و استقامت کنیم ‏و نگران و ناراحت نباشیم. و این موضوع مبنای کار ما بود. بر این مبنا کار خود را شروع کردیم و ما کاری را که شروع کردیم برهمین با قوت ادامه خواهیم داد.‏</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">&nbsp;</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;"><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://www.rajanews.com/Files_Upload/93371.jpg" alt="سخنان مهم دكتر جلیلی در جمع اعضای ستادها، پس از اعلام نتایج انتخابات"></div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">&nbsp;</div> text/html 2013-06-17T13:14:57+01:00 binazirestan.mihanblog.com محمدرضا آقای هاشمی!می‌دانید چرا کسی سطل آشغال آتش نمی‌زند؟! http://binazirestan.mihanblog.com/post/94 <p style="line-height: 17px; direction: rtl; font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);">مسعود دهنمکی</span></p><p style="line-height: 17px; direction: rtl; font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">&nbsp;پیام آقای هاشمی بعد از انتخابات اخیر مبنی بر سلامت کامل انتخابات برای کسانی که چهار سال پش با پیام همسر مکرمه ایشان و همفکرانشان قاعده بازی مردم سالاری را به هم زدند و به جای تبریک به رقیب به آتش افروزی پرداختند شگفت انگیز است.</p><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">نه فقط حضرت ایشان بلکه عموم کسانی که پرچم مدارا و تسامح و تساهل و دموکراسی و تحمل&nbsp;مخالف و روشنفکری را مانند چماق بر سر منتقدین خود می کوبند تعریف دوگانه ای از دموکراسی دارند. در منظر این دوستان اگر نامزد پیروز فرد مورد نظر آنها باشد ایران بهترین شکل دموکراسی را دارد و اگر نامزد پیروز رقیب یا مخالف آنها باشد تقلب و مهندسی آرا نام می گیرد.</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">&nbsp;</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">اساسا این گروه همه چیزشان شبیه هم است در حوزه های فرهنگی و اجتماعی و حوزه اندیشه هم اینگونه رفتار می کنند مثلا در همین سینما اگر فیلم مد نظر آنها بفروشد می گویند مخاطب اندیشمند و فرهیخته ولی اگر فیلم از آن فرد هم فکر آنها نباشد می گویند فیلم عوام پسند است و مردم ساده پسندند.</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">&nbsp;</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">اگر در مطالب و ابراز نظرشان توهین و فحش باشد می گویند آزادی بیان است ولی اگر جواب بدهی می گویند هوچیگری و نقد ناپذیری.</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">&nbsp;</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">اگر سوال کنند اسمش آزادی اندیشه است ولی اگر سوال کنی می گویند تفتیش عقاید است.</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">&nbsp;</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">اگر&nbsp;سطل آشغال آتش و بانک و اتوبوس آتش بزنند اسمش اعتراض مدنی است ولی اگر در برابرشان اعتراض کنی چماقدار و خشونت طلب می نامندت.</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">&nbsp;</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">در یک کلام حوزه سیاست و فرهنگ و مدیریت فقط باید در انحصار آنها باشد و از منظر آنها مخالف خوب مخالف مرده است.</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">&nbsp;</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">انگار غربی ها هم این منش را دارند نمی دانم کدام یک از هم آموخته اند. القاعده خوب القاعده ای است که شیعه بکشد القائده بد القائده ای است که انسان غربی را بکشد. دیکتاتور خوب دیکتاتوری است که در بحرین شیعه بکشد.</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">&nbsp;</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">آری این چنین است برادر!</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">&nbsp;</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">اگر کسانی که در هردوره پیروزی رقیب را به این آسانی می پذیرند و به جای سطل اشغال آتش زدن پیام تبریک برای مخالف خود می فرستند روشنفکر نیستند، توصیه می کنم به این منش خود افتخار کنند ولو اینکه همیشه از نظر اصلاح طلبان و روشنفکر نمایان متهم باشند.</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">&nbsp;</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">به هر حال امیدوارم مدعیان روشنفکری و دموکراسی آداب برد و باخت را در همه حوزه های فرهنگی و سیاسی یاد بگیرند. و انتخاباتشان مثل جشنواره سینمایی شان نباشد.</div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;"><br></div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;"><br></div><div style="font-family: Tahoma; font-size: 13px; text-align: justify;">منبع: رجانیوز</div> text/html 2013-05-21T18:38:28+01:00 binazirestan.mihanblog.com محمدرضا لنكرانی یك هفته قبل از انصراف چه گفته بود؟ http://binazirestan.mihanblog.com/post/93 <span style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;">امیرحسین ثابتی در وبلاگ خود نوشت:&nbsp;</span><br style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;"><br style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;">بعد از بیانیه دیشب&nbsp; دكتر لنكرانی كه بعد از دیدار با&nbsp; دكتر جلیلی منتشر شد و انصراف خود را به نفع وی اعلام كرد، بسیاری از دوستان با استقبال از این موضوع به تقدیر از لنكرانی پرداخته و موج بسیار مثبتی در هم افزایی گفتمان انقلاب اسلامی در مقابله با گفتمان های رقیب در انتخابات پیش رو ایجاد شده است.</span><br style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;">اما در این بین عده ای معلوم الحال؛ با مطرح كردن این مساله كه رد صلاحیت لنكرانی قطعی شده بود و او چاره ای جز انصراف به نفع جلیلی نداشته است، تلاش كردند این انصراف را ناشی از رد صلاحیت دكتر لنكرانی عنوان كرده و همچنان سعی بر ایجاد اختلاف و تكدر میان هواداران این دو نفر دارند تا در حد توان، اثر مثبت این رفتار هوشمندانه لنكرانی را به حداقل برسانند.</span><br style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;">&nbsp;</span><br style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;">&nbsp;</span><br style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;">شاید در بیان نقض این ادعا لازم باشد به ناچار خاطره ای از دكتر لنكرانی را بازگو كنم:</span><br style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;">&nbsp;</span><br style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;">دقیقا یك روز بعد از ثبت نام دكتر جلیلی در انتخابات؛ برنامه دولت دكتر لنكرانی رونمایی شد. آن روز هر طور شده بود خودم را به محل ستاد رساندم تا پیرامون وقایع روز گذشته (ثبت نام جلیلی و هاشمی) نظر لنكرانی را جویا شوم. بعد از جلسه فرصت كافی دست نداد چون دكتر به دانشجویان علم و صنعت قول سخنرانی داده بود و بلافاصله ستاد را ترك كرد لذا&nbsp; مسیر ستاد تا دانشگاه را نیم ساعتی با دكتر لنكرانی در ماشین طی كردیم و بحث را شروع كردم: دكتر!&nbsp; بالاخره باید چه كار كرد؟</span><br style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;">&nbsp;</span><br style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;">در پاسخ گفت: خیلی ها شاید الان فكر كنند من حب قدرت یا چسبندگی به قدرت دارم یا علاقه مندم در این عرصه بمانم اما نمی دانند به ناچار برای ثبت نام اقدام كردم. در صحبتی هم كه در جلسه با دكتر جلیلی داشتم به دلایل مختلف گفتم شما بیا، ایشان قبول نكرد و گفت با این دلایل بار مسئولیت را از خودت باز نكن و تو بیا.</span><br style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;"><br style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;"><span style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;">از دیروز كه آقای جلیلی ثبت نام كرده است هنوز با ایشان صحبتی نداشته ام. به هیچ وجه ما با هم رقابت نمی كنیم چون رقیب همین را می خواهد و این یعنی شكست گفتمان ما. حتی اگر بدانم كه با هم رقابت هم كنیم و من رای بیشتری هم بیاورم این كار را نمی كنم چون رقابت درون گفتمانی را به صلاح نمی دانم ...</span> <div><span style="font-family: Tahoma, Arial; font-size: 13px; line-height: 20px; text-align: justify;"><br></span></div><div style="text-align: justify;"><font face="Tahoma, Arial" size="2"><span style="line-height: 20px;">منبع: بی باک نیوز</span></font></div> text/html 2013-03-29T20:15:30+01:00 binazirestan.mihanblog.com محمدرضا فاطمیه اول در شلمچه http://binazirestan.mihanblog.com/post/92 سلام به همه ی دوستان و همسنگری های عزیز<br>یه فایل تصویری از فاطمیه اول داشتم گفتم بذارم تا بقیه هم استفاده کنن<br><br>تاریخ: 5 فروردین 1392<br>سخنران: حجت الاسلام <font color="#3333ff">آقا تهرانی</font><br>مداح: حاج آقا مهدی <font color="#3333ff">سلحشور</font><br>زمان: 1:14:43<br><br>واقعا اون روز شلمچه فضای معنوی خاصی داشت که تا حالا تجربه نکرده بودم...<br>واقعا باید اونجا می بودید تا بفهمید چی میگم...خوش به حال اونایی که اونجا بودن...<br><br>حتما این فایل رو دانلود کنید و ببینید...ضرر نمی کنید...<br><br><a href="http://www.mediafire.com/download.php?r111121znu7cp4m" target="_blank" title="دانلود فایل صوتی با حجم 70 مگابایت"><font color="#3333ff">دانلود فایل صوتی با حجم 70 مگابایت</font></a><br><br>دانلود فایل تصویری با حجم 380 مگابایت در پارت های 100 مگابایتی:<br><a href="http://www.mediafire.com/download.php?thvxaduggxgvmnm" target="_blank" title="فاطمیه اول - پارت اول"><font color="#3333ff">پارت اول</font></a>&nbsp;|&nbsp;<a href="http://www.mediafire.com/download.php?zz6mojn85e3u521" target="_blank" title="فاطمیه اول - پارت دوم"><font color="#3333ff">پارت دوم</font></a>&nbsp;|&nbsp;<a href="http://www.mediafire.com/download.php?pycsua3p56l9u7z" target="_blank" title="فاطمیه اول - پارت سوم"><font color="#3333ff">پارت سوم</font></a>&nbsp;|&nbsp;<a href="http://www.mediafire.com/download.php?trpyhcfigw1qb7c" target="_blank" title="فاطمیه اول - پارت چهارم"><font color="#3333ff">پارت چهارم</font></a> text/html 2013-03-28T11:02:13+01:00 binazirestan.mihanblog.com محمدرضا گفت: من رفتنی ام! http://binazirestan.mihanblog.com/post/91 <p dir="rtl" style="margin: 0px; padding: 0px; line-height: 18px; text-align: justify;"><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">گفت :حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">گفت: من رفتنی ام</b><b style="margin: 0px; padding: 0px;">!<br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;"></b><b style="margin: 0px; padding: 0px;">گفتم: یعنی چی؟</b><b style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;"></b><b style="margin: 0px; padding: 0px;">گفت: دارم میمیرم</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد</b><b style="margin: 0px; padding: 0px;">.</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">قبول میکنه؟</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون</b><b style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;"></b><b style="margin: 0px; padding: 0px;">واسه خدا عزیزه</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز</b><b style="margin: 0px; padding: 0px;">!!!</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه</b><b style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;"></b><b style="margin: 0px; padding: 0px;">بیماریت چیه؟</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">گفت: بیمار نیستم</b><b style="margin: 0px; padding: 0px;">!<br style="margin: 0px; padding: 0px;"><br style="margin: 0px; padding: 0px;"></b><b style="margin: 0px; padding: 0px;">گفتم: پس چی؟</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن</b><b style="margin: 0px; padding: 0px;">:</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;">&nbsp;</p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;">مارفتنی هستیم وقتش فرقی داره مگه؟ باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد</b></p><p dir="rtl" style="font-size: 12px; color: rgb(48, 48, 48); margin: 0px; padding: 0px;"><b style="margin: 0px; padding: 0px;"><br></b></p><p dir="rtl" style="margin: 0px; padding: 0px;"><span style="background-color: rgb(255, 255, 255);"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="2">منبع:&nbsp;</font></span><a href="http://www.iljimae.blogfa.com" target="_blank" title="">عــاشق کشـــون</a></p></p>